جاوید باد ایران و ایرانی
یا راهی خواهم یافـــــــــــــــــــــــت یا راهی خواهم ساخـــــــــــــــــــــــــت
جایگاه جوانان در کشور ؟؟! یکی از علما به تازگی فرموده اند:مسئولین واجبات خود را رعایت کنند و به جای مستحبات(حال مراسم شب قدر یا هر چیز دیگر) به مسئولیت خود برسند(شاید که جوانان و مردم بیشتر بخندند!) 1. قبل از بحث راجع به هر واژه ای،باید به تعریف آن پرداخت:جوان در فرهنگ لغت فارسی: به معنای هر چیزیست که عمر او چندان نگذشته باشد. 2. اما جدای از تمرکز بر جمله "جوانی به ظاهر و سن نیست بلکه درونی و روحی ست" باید پذیرفت که جوانی "به حق" و در اکثر اوقات به سن خاصی تعلق دارد. 3. جوان حقیقی آرزو و امید دارد و دارای توان فکری و بدنی بالاتر نسبت به سایر دوران زندگی اش می باشد. 4. ولی جوان امروزی در کشور ما،با مشکلاتی پیرکننده مواجه است، مشکلاتی مالی مانند مشکل مسکن و شغل، و غیره که می توان وعده های بدون پشتوانه بعضی از صاحبان امر را بعنوان multiple به آن اضافه کرد. 5. مشکلات روحی ناشی از مشکلات مالی و روحی مجزا مانند عدم تثبیت هویت و شأن جوان در اجتماع، چون امروز جوان نیز ابزاری برای تبلیغات و پله ای برای ترقی و خودنمایی بعضی افراد گشته است. 6. جوانی که همواره در خطابه ها و مباحث به عنوان جاهل و نیازمند راهنمایی همیشگی نام می گیرد به ناگاه در برهه ای از زمان به عنوان صاحب واقعی آینده کشور و عاملان بالقوه مشارکت خوانده می شود و بعد از آن برهه، دوباره به جایگاه جاهلیت و خنثی بودن خود نزول می کند. 7. جوان امروز نیازمند هویت و جایگاه اجتماعی است و نیازمند احترام است و همه اینها فرهنگ سازی همراه با اندکی اغماض از سوی گویندگان و اندکی آزادی فکر به جای تحجر از سوی همه را می طلبد. 8. شاید رسانه های داخلی عامل اصلی بی هویتی باشند! شاید بهتر است قهرمانان قصه ، گاهی جوانانی از ،آدم های عادی و عامه باشند، نه اینکه برترین ها، همواره فردی تحصیلکرده با آخرین امکانات رفاهی و شفاهی و کتبی باشد. 9. شاید باید حرف صاحبان رسانه و دوربین و نشریه و سیاستمداران، عین عکس رادیولوژی نشانگر چیز واقعی و قابل لمس باشند،چیزی شبیه عکس یک پای شکسته که گچ گرفته شده نه رادیولوژی پای سالم!! 10. به هر حال نباید اوضاع بگونه ای باشد که جوانان بخواهند جایگاه خود را و وجود هویت خود را بگونه ای غیرمعقول(که بسیار مشاهده شده) به اثبات برسانند بلکه بهتر است جایگاه حقیقی آنها و سهم آنها و حرف آنها مشخص باشد. 11. و در آخر شنیده ام که آمریکای جهان خوار(!) دشمن خارجی بسیاری دارد اما دشمن خانگی ندارد .آنان دشمنان را با همین فرهنگ و رسانه به دوست تبدیل کرده اند، ما چرا دوستان را به دشمن تبدیل کنیم!! 1. این سرود قدیمی برای خیلی ها یادآور و زنده کننده خاطرات قدیمی می باشد. 2. حال این سئوال پیش می آید که این "جمع مستان" چه وقت خواهند رسید؟ شاید رسیدن "مستان مست می پرست" ، هنگام ظهور امام زمان باشد و ما همچنان باید منتظر(ساکن) بمانیم!! 3. مدتی ست آنفولانزای نوع A(با 6 ویروس مختلط) به کشور هجوم آورده و ظاهرن مهم ترین کاری که در این شرایط وزارت بهداشت انجام می دهد بیان آمار روزافزون مبتلایان و پیشنهاد شستن دست و صورت ، آنهم بمدت 20 ثانیه می باشد؟ 4. ظاهرن برای رفع بحران آنفولانزا باید، یکسره آب تنی نمود!!ایندفعه هم توپ در زمین مردم می افتد و خودشان باید مشکل را حل کنند. 5. سئوال من این است: ما که تا حالا یک گله گوسفند شبیه سازی شده (آخریش با نام تآمینات) تولید کردیم چگونه در مقابل هر بحران جدیدی کم می آوریم؟؟! 6. گرچه مدیریت بحران یک علم (علم مدیریتی) ا ست ولی ما کمتر در کشور در مقابل بحرانها(بحران زلزله بم ، بحران تظاهرات ، بحران آنفولانزا و بحران ....) موفق بوده ایم و معمولن شتاب زده عمل می کنیم که تبعاتی دارد که بماند..... 7. حال دوباره این سئوال مطرح می شود که پس "چه وقت" بعضی مشکلات سنتی و تکراری کشورمان حل میگردند؟ آیا باید منتظر امام زمان بود تا همه مشکلات ما را حل کنند؟ 8. آیا ما نمی توانیم از متخصصان مدیریتی، گروهی مدیریت بحران تشکیل دهیم تا در مقابل بحرانهای جدید، شتاب زده عمل نکنیم؟؟ 9. آیا بجای اینهمه کپی گرفتن برای صدور هر مدرک، نمی توان یک شبکه اکسترانت بین سازمانی مرتبط با ثبت احوال برقرار کرد؟؟؟ 10 . آیا ما نمی توانیم مدیران فرهنگی داشته باشیم که بجای اینکه روی پیراهن های ما تصاویر "ارنست چگوارا" و "بروس لی" یا خوانندگان راک نقش ببندد یا فرزندان ما ، خویش را جومونگ و سوسانو و سوباسا بنامند اندکی اسلامی تر یا ایرانی تر متصور باشیم؟؟؟ 11. و در آخر "چه وقت" این مشکلات حل می شود؟ به نظر بعضی اساتید ما، مشکل اصلی عدم حل مشکل، مدیران هستند. ” به اميد روزي که متن تمام اس ام اس ها يک جمله باشد و آن : مهدي آمد بر چهره پر ز نور مهدی صلوات... بر جان و دل صبور مهدی صلوات ...تا امر فرج شود مهیا بفرست... بهر فرج و ظهور مهدی صلوات قطعه گمشده اي از پر پرواز کم است..........يازده بار شمرديم و يکي باز کم است ....این همه آب که جاريست نه اقيانوس است.... عرق شرم زمين است که سرباز کم است! 3. چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی…چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن……..خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم نه؛ ولی………..............برای عده ای چه خوب شد نیامدی 4. سئوالی ساده دارم از حضورت.... من آیا زنده ام وقت ظهورت اگر که آمدی من رفته بودم........ اسیر سال و ماه و هفته بودم دعایم کن دوباره جان بگیرم....... بیایم در رکاب تو بمیرم سوگند به هر چهارده آیه نور.... سوگند به زخم های سرشار غرور آخر شب سرد ما سحر می گردد..... مهدی به میان شیعه برمی گردد اگر واقعا شاد نيستيد بازنده ايد! "هر كه از تن بگذرد جانش دهند هركه جان درباخت جانانش دهند" پس بايد شاد باشيم و ظاهرا شادي واقعي با شادي ظاهري(ديداري و شنيداري) تفاوت دارد. باید به همه چیز شک کنیم تا روشنفکری را بیابیم. و در آخر به همه چیز شک کنیم تا به یقین برسیم و الا متحجر خواهیم بود. جمع بندی پیش بینی آینده کشور: Ø افزایش چشمگیر جمعیت مسن و پیرشدن جامعه – ظهور و توسعه کارآفرینی و مراکز خصوصی کار Ø افزایش مصرف و رفاه ، و رکود در کشاورزی – بهبود عدالت درآمدی و افزایش نارضایتی طبقات اوج و حضیض Ø زیباترشدن ظاهر شهرها و وسایل نقلیه و فراموشی معماری ایرانی – جایگزینی فرهنگ غربی و ارتباطات رسمی بجای فرهنگ ایرانی و ارتباطات غیررسمی Ø توسعه نظارت مردمی و کاهش سلیقه ای عمل کردن در بدنه دولت تقدیم به تو که امروز دوست داشتی دنیا را در آغوش بگیری … این تصویر امروز بر روی درگاه تارنمای معتبر نشنال جیوگرافیک قرار گرفته و در شمار ۵ تصویر برتر هفته جای دارد.
تصویری که روزگار ۱۷ اردیبهشت (۷ می) ۱۳۸۸ سرزمین سوختهای را در استرالیا نشان میدهد که کمتر از سه ماه پیش (۹ فوریه ۲۰۰۹) اینچنین در آتش سوخت و با خود جان ۱۷۳ انسان را هم گرفت و بیش از دو هزار خانه را سوزاند … اما امروز دوباره دارد میروید و تو میتوانی شوق رویش دوباره و برق آن رنگ سبز دوستداشتنی را باز هم بر خاکستر آن زمین نفرین شده ببینی و اوج بکشی … اگر که یادت باشد، زندگی همواره و در سختترین شرایط کوره راههایی از امید دارد تا به آدمهای مثبتاندیشش ارایه دهد … فقط کافی است نگاهمان را عادت ندهیم به بد دیدن!
و یادمان بماند که:
مردی که کوه را از میان برداشت، همان مردی بود که شروع به برداشتن سنگریزهها کرده بود! ایران مملکت دکترها و مهندس ها ۲. اما ما دکتر محمد اصفهانی را داریم که خواننده است ! مهندس علی آبادی را داریم که در ورزش همه فن حریف است ! و . . . و از همه مسخرهتر هم اسم این کوچه است که من تا به حال نشنیده بودم: “پروفسور دکتر” محمود حسابی! ۳. این عناوین برای کسانی است که اگر این عناوین را از پشت اسمشان برداریم هیچ نیستند. مردم ما کاری به اینکه علی دایی با لیسانس متالورژی دانشگاه شریف چه گلی به سر صنعت این مملکت زده ندارند، فقط برایشان مهم است که علی دایی مهندس است، از کجا؟ از دانشگاه صنعتی شریف! پس فوتبالیست لایقی است، چرا؟ چون مهندس است! ۴ .در چنین مملکتی و با چنین مردمی اگر افرادی مثل علی کردان همه آبروی داشته و نداشتهشان را میدهند تا یک “ورق پاره” با مهر دانشگاه آکسفورد بگیرند نباید تعجب کرد. چون من و شما برایمان همان ورق مهم است و او هم میان بر زده و همان ورق را برایمان آورده، اشکالی دارد؟ تشنگان این عناوین هم پایان ناپذیرند، آن یکی حاجی است و آن یکی دکتر. دیگری استاد است و آن یکی مهندس وآن یکی خلبان . . . . ۵ .عناوینی برای جمیع ملت ایران هم وجود دارد: باهوش ترین مردم دنیا، با “فرهنگ” ترین مردم جهان، نویسندگان منشور حقوق بشر و… ۶ .اما اینکه ما دکترها و مهندسها و اساتید در کجای کاروان پر شتاب علم و فرهنگ جهان قرار داریم چیزی است که یا درباره آن سکوت میکنیم و یا دروغ میگوییم! مهم آن پیشوند است که ما داریم. جرائت داري انتقاد كن!! 1- همه مي دانيم آزادي بيان با آزادي انتقاد تفاوت دارد و انتقاد با توهين متفاوت است. 2- وبلاگ نويس آزادي بيان دارد ولي محدوديت هاي بسياري براي انتقاد كردن از مسئولين وجود دارد. 3- فرضا انتقاد از مربي تيم ملي يا مسئولين فدراسيون باعث حذف بازيكني از تيم ملي مي شود. 4- انتقاد از استاد باعث افتادن درس و انتقاد از رئيس اداره باعث جابجايي به پست هاي مادون تر و انتقاد جمعي از دبيران از وزارت آموزش پرورش ، اقدام عليه امنيت ملي محسوب مي شود. 5- در حاليكه يكي از مهمترين ابزار توسعه و بهبود شرايط، استفاده از انتقادات و سيستم پيشنهادات بوده و هست 6- از بعدي ديگر به قول يكي از بزرگان: در كشور ما( بطورنسبتا ويژه) اغلب افراد در هر پست و جايگاهي ، به خود اجازه انتقاد در ابعاد تخصصي ساير شغلها و حرفه ها و مسايل مانند سياست و اقتصاد را مي دهند. 7- و از بعدي ديگر چه يك كودك سه ساله باشد چه يك فرد پشت كوهي ، مي تواند انتقاد كند ، هنر ارايه راه حلي ماهرانه(و نه متخصصانه) و دفاع از آن مي باشد. و به نظر من ، براي انتقاد پذير بودن ، بايد تا حدي به فرضيه نسبيت (هر عملي تا حدي منطقي ست) معتقد بود و براي انتقاد كردن،بايد دليل و منطق عيني آورد ودفاع كرد. و براي انتقــادپذيـــــــــــــــــــــــــر كردن ، بايد به هدايت انتقاد دسته جمعي ، روي آورد.
| Design By : Night Skin |



